رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

خاطرات این چند روز

 دروووووووووووووووود به همه دوستای خوبم     وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود اولین بار بود که از نی نی وبلاگ و دوستای خوبم دور شده بودم .   اول از همه که  شازده پسر ما رادوین  گوشی مامانشو   خراب کرده  و گوشیم دیگه دوربین نداشت   و دوربین عکاسی هم به همین صورت بود به همین دلیل نمیتونستم عکس بگیرم   دوم اینکه  خیلی  این مدت درگیر کارهای خودم بود . همین روزهای خوبی  داشتیم هم اینکه روزهای  کمی ناخوشی رو سپری کردیم . و پنبه نرم نازک من  همیشه همراه مامانش بود و با خندهاش و شیرین زبونیش   حال رو ز مامانش رو عوض میکرد .  پشت چراغ قرمز ایس...
30 آذر 1393

30 ماهگی

ای تماشایی ترین مخلوق خاکی در زمین آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم..   خدایا ممنونم ازت  بزرگ شدم...پخته تر...عاقلتر...هنوز سرخوشم...هنوز تو پله ها ميدوم...هنوز .... پسركم بزرگتر شده...عاقله خيلي بيشتر از مامانش... ديشب زودتر از رادوین  خوابم برده بود،يه كم خسته بودم  وقتی که تهران میرم خیلی خسته میشم . و تو خواب هي تكون ميخوردم... ديدم يه دست كوچولو از پشت گردن لباسم داره پشتم رو ميخارونه و يه دست كوچولوي ديگه آروم آروم به پشتم ميزنه كه خوابم ببره(اين كار رو من هميشه براش انجام ميدم تا بخوابه)... دیونه و مست این کارشم  خدایاااااااااااااااااااااا ممنونم. &nbs...
13 آذر 1393

روزهای اذر ماه

هوای امروز خیلی سرد هست اما  خونه ما گرم مثله دل همه ی شما . مرسی که همیشه جویای حالمون هستید  مرسی که هستید .....مرسی که اجازه میدید خاطراتم رو با شما ها قسمت کنم . مرسی که به من اجازه سپاسگذاری میدید . مرسی که دلم رو گرم میکنید . خدایا  چقدر از این سنش راضی ام . چقدر صحبت کردن باهاش به من حس نمو و رشد میده ! چقدر از حل و فصل کردن و توضیح های جالبش لذت میبرم . چقدر از تعریف کردن مسائل روزش لذت میبرم  . با دستهای کوچولوش   برام میوه میاره  .    به همه افراد  شما میگه . یه بار به عمو سامان گفت عمو تو بیا اینجا. زودی گفت  نه عمو  شما...
3 آذر 1393
1